وقتی متولی توسعه، اشتغال‌زایی می‌کند

سپیده اشرفی: اهمیت صنعت نفت در مقوله توسعه و جایگاه آن در رشد اقتصادی بر کسی پوشیده نیست. وقتی در سال‌هایی مثل سال 95 بخش مهمی از رشد اقتصادی مربوط به استخراج نفت و گاز می‌شود، خود نشان از تأثیرگذاری این صنعت در بخش کلان و توسعه دارد. از طرفی، مساله بهره‌وری نیروی کار و نگهداشت آن هم چیزی نیست که نیاز به تأکید باشد. اما در این میان یک معادله اشتباه در حوزه نفت شکل گرفته است.

نفت از همان زمانی که از دل زمین مسجدسلیمان بیرون آمد و مهمان سیاست و اقتصاد و اجتماع ما شد، انتظار رسیدگی به بسیاری امور را در باور مردم ایجاد کرد. شاید کل کشور انتظار این را داشت که نفتِ آمده بر سر سفره، مشکل معیشت‌شان را حل کند و همین توقع برای مردم بومی مناطق نفت‌خیز، به شکل «انتظار برای اشتغال» در این صنعت بازنمایی شد. اما در این میان چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی یک صنعت بیشتر از ظرفیت خود را به بخش اشتغال اختصاص دهد، دیگر سودآور نخواهد بود یا دست‌کم مزیت اقتصادی خودش را دودستی تقدیم انتظارها و توقعاتی می‌کند که به منزله دست‌اندازی برای توسعه است. یعنی چه؟ یعنی مثلاً صنعت فولاد را در نظر بگیریم و فرض کنیم تولید فولاد چیزی حدود یک هزار دلار برای کشور درآمد داشته باشد و همزمان 7 هزار کارمند مشغول به کار باشند. حال اگر با همین میزان تولید، میزان اشتغال در صنعتش را به 70 هزار نفر برساند، اما رقم درآمد و تولیدش ثابت بماند، آیا دیگر می‌توان گفت که صنعتی با مزیت و ارزش‌افزوده است؟ انگار که همان میزان تولید را با نیروی انسانی بیشتری ایجاد کرده و همین مساله سهم سرانه از تولید را کاهش داده است.

همین اتفاق در حوزه نفت هم می‌افتد؛ شاید هم در مقیاس و ابعاد وسیع‌تر. روزگاری نه چندان دور در سال 1356 میزان نفت تولیدی ما نزدیک به 6 میلیون بشکه بود و چیزی نزدیک به 14 هزار نفر در این صنعت مشغول به کار بودند. حالا اگر عددی حدود 3.7 میلیون بشکه (در بهترین حالت) برای تولید نفت در نظر بگیریم، با عددی در حدود 145 هزار نفر نیروی انسانی رسمی، پیمانی و قراردادی صنعت نفت روبرو هستیم. مقایسه این عددها نشان می‌دهد که تولیدمان پایین آمده و تنها چیزی که بالا رفته، میزان اشتغال در صنعت نفت است. این وضعیت سبب می‌شود یک بحران جدی در حوزه توجیه اقتصادی نفت و گاز پیش بیاید. هرچند که بحران جدی در مسائلی است که این سال‌ها شبیه به یک دغدغه جدی از مسئولان نفت طلب می‌شده است.

خشت کجی به نام بومی‌گرایی

اما مطالبه اصلی که این سال‌ها از مقامات نفتی صورت گرفته، مربوط به چیزی به نام بومی‌گرایی است. البته بهتر است آن را خشت کجی بنامیم که دامنه آن – در صورت تداوم – می‌تواند دامن نفت را هم بگیرد. مساله الزام وزارت نفت به استفاده از نیروهای بومی، شاید اگر در فاز انتخاب نیروهای خدماتی یا چیزی شبیه به این باشد، خیلی آسیب‌زا نباشد اما مشکل اصلی زمانی است که تکلیف، استفاده از نیروهای بومی در هر رده و منصبی است. مثلاً انتظار می‌رود که اگر قرار است مدیری برای یک واحد عملیاتی صنعت نفت انتخاب می‌شود، لزوماً از مردم بومی منطقه باشد.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که دامنه چنین الزامی، به رفتارهای اجتماعی کشیده شود. یعنی مردم منطقه با دیدن یک مدیر بومی، برآشفته شوند و با خودشان بگویند که یک غریبه آمده و احتمالاً دلش هم برای نفت نمی‌سوزد. بوی برخاسته از چنین تفکری، بوی جدا کردن مرزهای استان‌ها و بعضاً قرار دادنشان در مقابل هم است. همین هم سبب می‌شود تا یک انگاره غلط ایجاد شود که «نفت باید برای ایران و ایرانی شغل بیافریند.» سوالی که در چنین شرایطی باید پرسید این است که آیا مثلاً شرکت دولتی «استات‌اویل» در نروژ یا فلان شرکت نفتی در کشور دیگر هم همین وظیفه را برای اشتغال‌زایی دارد؟ یعنی آیا در مدل کسب‌وکار یک شرکت نفتی مثل آرامکو هم، الزام به اشتغال‌زایی مردم بومی قرار داده می‌شود و شرکت نفتی به جای توجه به استراتژی‌های خود در حوزه نفت، وقتش را بر سر اشتغال‌زایی و مساله بومی‌گرایی می‌گذارد؟

این انتظار تا جایی پیش رفته که در نابسامانی‌های آبان ماه امسال هم در برخی شهرها که فعالیت‌های نفتی داشتند، صحبت‌هایی به گوش رسید که انگاره غلط ایجاد شده را تائید می‌کرد. یعنی تصور بر این بود که اگر یک شرکت پتروشیمی در فلان شهر احداث می‌شود الزام اشتغال هم در برنامه‌های آن باید گنجانده شود. یعنی انتظار مردم منطقه است که آن واحد پتروشیمی، به شرطی کارآمد است که بحران بیکاری آن شهر را از میان ببرد. صحبت‌هایی که در آبان ماه شنیده می‌شد، دال بر انتظار مردم بومی برای اشتغال در صنعت نفت بود.

وقتی توسعه را فراموش می‌کنیم

وقتی صحبت از سنگ کج بومی‌گرایی کردیم، درست همین ناکجاآباد را به تصور کشیدیم. واقعیت این است که در کشورهای توسعه یافته و حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بنای اصلی بر توسعه و برنامه کلان اقتصادی است. حال اگر نیاز به اشتغال برای چنین توسعه‌ای باشد، ذیل همان برنامه‌ها قرار خواهد گرفت. اما در کشور ما، صنعت نفت به شکل متولی اشتغال مردم بومی و غیربومی دیده می‌شود که به مرور از وظیفه اصلی‌اش دور افتاده است.

انگار یادمان رفته که باید بنای اصلی را بر توسعه بگذاریم و اشتغال را هم از مسیر آن تأمین کنیم. وقتی برخی شرکت‌های پتروشیمی در مناطقی همچون عسلویه حتی به برگزاری کلاس کنکور هم ورود می‌کنند، مساله دیگر از یک هشدار کلی گذر می‌کند. وضعیت به جایی رسیده که اگر صنعت نفت دست از برنامه‌های حاشیه‌ای و دست‌اندازهای توسعه‌ای خود دست نکشد، روزی را می‌بیند که به یک صنعت زیانده تبدیل شده است. یک بار برای همیشه باید از خودمان بپرسیم آیا صنعت نفت وظیفه اشتغال‌زایی دارد؟ یا باید ابتدا روی توسعه صنعت و پویا شدن رقابت و گسترش سرمایه‌گذاری‌ها برنامه‌ریزی کند؟ در چنین شرایطی باید گفت چو 100 آید 90 هم پیش ماست. وقتی صنعت نفت به یک توسعه قابل قبول دست یابد و بتواند خودش را به صنعتی قابل رقابت با کشورهایی دیگر تبدیل کند، به طور قطع مساله اشتغال – از جمله اشتغال در صنعت نفت – هم خودبه‌خود حل می‌شود.

چیزی که بارها در طرح‌های بومی‌گزینی به آن اشاره می‌شود، مساله تمرکز صنعت نفت در استان‌هایی است که با وجود تولید بالای نفت، نرخ بالای بیکاری را هم دارند. اما اگر از همان ابتدا نسخه توسعه را برای حال بیمار صنعت نفت بپیچیم، همان استان‌هایی که بیشترین نرخ بیکاری را دارند، با گسترش صنعت و حضور سرمایه‌گذاران خارجی، جایگاه جدی‌تری نه فقط در صنعت نفت که در کل حوزه اقتصاد خواهند داشت.

توسعه را مطالبه کنیم

مساله متولی کردن نفت برای اشتغال‌زایی آن هم در شرایطی که شریان اصلی کشور یعنی فروش نفت، خود با مشکلات و اما و اگرهای بسیار از جمله تحریم روبروست درست مانند بحران در خانواده‌ای است که از بیماری فرزند خودآگاه است و اصرار به ازدواجش دارد. کنار زدن مشکلات، نیاز به یک برنامه استراتژیک و سیاست‌گذاری درست دارد. برای درمان کردن این فرزند بیمار، ابتدا باید پذیرفت که اولویت، درمان است. اولویت رسیدگی به مشکلاتی است که این فرزند در رسیدن به اهداف اولیه دارد. چه اینکه فرزندی که سالم باشد قطعاً می‌تواند مهارت‌های ارتباطی لازم برای یک ارتباط درست را هم در خود داشته باشد.

درست در همین شرایط، خانواده نفت دست به اقداماتی همچون تنفس خوراک و قانون ساخت پالایشگاه‌ها و پتروپالایشگاه‌های بزرگ زده و باعث شده تا این فرزند بیمار ناچار به حراج کردن دارایی خود شود. یادمان نرود که بابک زنجانی محصول همین سیستم بود. سیستمی که درست و غلط را به خوبی می‌دانست اما در سیاست‌گذاری کلان خود، سنگ اول را اشتباه گذاشت و همین سنگ غلط سیاست‌گذاری، بنای کجی ساخت که در زمانه تحریم، نه یارای تخریب آن را داریم و نه می‌توانیم به کج بودنش افتخار کنیم. روزگاری بود که بزرگی می‌گفت، مردم را به مطالبه توسعه عادت دهیم. شاید اصل صحبت این نوشته هم همین باشد. اگر سنگ کجی که گذاشته‌ایم را همین حالا برداریم و این بنای کج، ویران شود، باز هم نیاز است که مطالبه توسعه در مردم و بطن جامعه ایجاد شود. چرا که در غیر این صورت، باز هم بنایی کج با متر و معیاری متفاوت ساخته می‌شود.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>