قصه دریانوردی که نفت را به جای ذغال‌سنگ به انگلیس برد

رضا وثوقی: بعد از قطعی شدن کسب امتیاز نفت توسط فرستادگان دارسی به دربار مظفر الدین شاه ، میلیونر بریتانیایی سرگرم تهیه مقدمات کار شد، از همه دوستانش، سراغ از كسي گرفت كه پشتكار و اراده‌اي آهنين داشته باشد، الزامات كار در سرزمين‌هاي شرقي را بداند و با صنعت حفاري هم آشنا باشد، پاسخش را در شخصيت جرج رينولدز، فارغ‌التحصيل كالج سلطنتي مهندسي هند يافت كه پيشتر در آسياي جنوب شرقي در چند عمليات حفاري شركت جسته بود.

عده‌اي حفار لهستاني، همراه با تجهيزات حفاري گرد آورد و آنها را به سرپرستي رينولدز راهي ماموريت بزرگ كرد. برابر گزارشهاي زمين شناسان خبره‌اي كه دارسي در سالهاي 1900 و 1901 به ايران گسيل داشته بود. قصر شيرين در سرحد غربي مرز ايران و عثماني اولين كانون احتمالي کشف نفت بود. گروه رينولدز يكسال و اندي پس از عقد قرارداد در چاه سرخ، حوالي قصر شيرين اردوزده و به كار حفاري مشغول شدند.

تابستان 1903، پس از 507 متر حفاري، گاز همراه با نفت از زمين چاه سرخ جوشيد، اما فوران نفت كم جان و بي مايه بود. چاه دوم هم در همان حوالي و در همان عمق به نفت رسيد، اما 25 تن توليد روزانه نفت چيزي نبود كه جرج رينولدز و دارسي را قانع كند. مقارن همين احوال ويليام دارسي با اتكا به امتيازي كه كسب شده بود شركت بهره‌برداري اوليه (‏the firse exploraation company‏) را در لندن ثبت كرد. پس از آنكه چاه سرخ قصر شيرين براي تداوم توليد غير اقتصادي تشخيص داده شد، صورت هزينه‌ها نشان مي‌داد تا آنزمان دارسي بر سر هم حدود سيصد هزار ليره از سرمايه شخصي‌اش را بدون كوچكترين انتفاعي خرج كرده است.

ميليونر حساب گر به شدت دچار ترديد شده بود و براي ادامه دادن عمليات، مشوش و پريشان خاطر گشته بود. همان روزها، عده‌اي سرمايه‌دار آلماني، آمريكايي و فرانسوي پيشنهادهايي اغوا كننده به دارسي مي‌دادند. از همه جدي‌تر طرح سرمايه‌داران آلماني بود كه علاوه بر پرداخت همه مخارج انجام شده از سوي او پول هنگفتي هم به ازاي سرقفلي قرارداد براي دارسي به ارمغان مي‌آورد و به تعبيري امتياز را از دارسي مي‌خريد.

اين دست پيشنهادها و رايزني‌هاي مربوطه‌اش از چشم تصميم‌سازان پرده نشين سياست خارجي بريتانيا دور نبود، چه اين « تهديد» وجود داشت كه با تمام شدن صبر دارسي، امتيازي را كه دستگاه سياست خارجي انگلستان براي كسب آن توسط يك تبعه بريتانيا خون دل خورده بود، يك شبه در كيسه دولت‌هاي ديگر اروپايي قرار گيرد. شماري از تدبيرپردازان دولت بريتانيا به اين نتيجه رسيدند كه دارسي اگر در مسير كارش دچار ترديد نشود، بي شك در ايران به نفت خواهد رسيد و بر همين توجيه، دولت بريتانيا موظف است براي تامين آتيه اقتصاد و نيروي دريايي‌اش از استمرار امتياز نفت در دست يك تبعه بريتانيا « به هر نحو ممكن» حمايت كند. گرچه برخي سياست پردازان بريتانيايي هم نظري نه مخالف كه متفاوت با گروه نخست داشتند، از جمله آرتورها رودينگ وزير مختار بريتانيا كه در تهران معتقد بود: خاك ايران، چه نفت داشته باشد يا نه، در سال‌هاي اخير آنقدر گورستان بسياري از طرح‌هاي اميدواركننده اقتصادي شده است كه قضاوت در مورد آينده اين سرمايه‌گذاري جديد، عجولانه و بي‌ثمر خواهد بود. و بر همين رويه شماري از ديپلمات‌هاي بريتانيا، دولت را به تامل در باب حمايت جدي از دارسي دلالت مي‌كردند.

ناخدای کهنه کار سرنوشت نفت ایران را تغییر می دهد

در ميانه اين تعارض‌هاي فكري جناح سياسي بريتانيا، يك كهنه سرباز با انديشه‌اي متجددانه بر راس كانون «قدرت سازي تاريخي» بريتانيا نشست. درياسالار لرد فيشر كه موهايش را در دريا‌هاي چارسوي عالم و زير پرچم امپراتوري كه آفتاب در آن غروب نمي‌كند، سفيد كرده بود به عنوان يك سرباز حرفه‌اي ناوگان دريايي بريتانيا تقريبا از سال‌هاي پاياني قرن نوزدهم مدام در اينجا و آنجا از لزوم و وجوب تغيير سوخت كشتيهاي جنگي بريتانيا از ذغالسنگ به نفت براي استمرار سيادت آن بر دريا‌هاي عالم داد سخن مي‌داد. اين درياسالار آينده‌نگر فرمانده نيروي دريايي بريتانياي كبير شد (1904 م).

متعاقب آمدنش به پست جديد و با توجه به اندوخته وسيع مطالعاتي‌اش، به وزارت درياداري بريتانيا دستور داد تا از تلاش دارسي براي واگذاري امتيازش به ديگران (اتباع ساير كشور‌ها) جلوگيري كرده و در ايده‌آل‌ترين حالت اين امتياز را به نام نيروي دريايي بريتانيا ثبت كند. گرچه اين اتفاق در همان اوقات رخ نداد، اما فشار سياسي ناشي از تفكر درياسالار فيشر، سياست‌پردازان برجسته دولت بريتانيا را مجاب كرد تا از راه‌هاي ديگري دارسي را به ماندن بر سر هدف كشف نفت در ايران ترغيب و تشويق كنند. دستگاه پر خدعه سياست بريتانيا براي تحقق اين كار، «مهره روز مبادايش» را رو كرد.

لرد استراتكونا ميليونر هشتادساله انگليسي كه ثروت انبوهش را در پرتو فلسفه «خدمت صادقانه به امپراتوري بر يتانيا» كسب كرده بود، در آن روز‌ها در امريكاي شمالي آسوده مي‌زيست، وقتي به او گفتند در جايي حساس از عرصه اهداف امپراتوري، يك ميليونر ديگر انگليسي (دارسي) به بي‌پولي خورده ممكن است جيب خالي‌اش، قدرت امپراتوري را در «چهارسوي حوادث» همسايه استراتژيك هند و ديوار حايل در برابر روسیه با زوال و تباهي روبرو سازد، تنها چشم بر هم نهاد و گفت: «سرمايه من در خدمت قدرت امپراتوري است»، به موازات دستگاه سياست‌پردازي بريتانيا درصدد برآمد تا با آوردن شريك مدعي به عرصه سرمايه‌گذاري در نفت ايران، خطر پشيماني دارسي از ادامه كار را به حداقل برساند. چند سرمايه‌دار اسكاتلندي كه چندسالي بود در برمه به توليد نفت مي‌پرداختند و پالايشگاه نيم بندي هم در رانگون به راه انداخته بودند، با هدايت ديپلماتيك بريتانيا وارد ميدان نفت ايران شدند، مجموع اين اشخاص يا گروه‌هاي سرمايه‌گذار شامل ويليام ناكس دارسي، لرد استراتكونا و شركت نفت برمه در شهر گلاسكو پيمان اتحادي بستند و با هم شريك شدند، حاصل اين اتحاد پيدايش شركت «سنديكاي امتيازات» بود (1905 م).

شركت جديد كه تهديد «عدم تامين منابع مالي عمليات كشف نفت» به دليل گسترش دامنه سرمايه‌هاي ورودي‌اش به حداقل ممكن رسيده بود، در گام نخست به جرج رينولدز دستور داد بساط و تجهيزات حفاري را از چاه سرخ قصرشيرين برچيند، كارگرانش را دست‌چين كند و به قصد خوزستان راهي آن ديار شود.

مقصد جديد دشتي در شمال خاوري خوزستان بود. جايي ميان رامهرمز و باغ ملك كه اهل محل آنرا «ماماتين» مي‌خوانند. رينولدز كه اصلا دوست نداشت واقعه چاه سرخ اين بار در ماماتين تكرار شود. پيش از رسيدن به مقصد، تركيب نيروي انساني متخصص تيم همراهش را كمي تغيير دارد. چند حفار كانادايي كه گويا توسط لرد استراتكونا معرفي شده بودند، به جمع مهندسان گروه رينولدز افزوده شدند، زمين ماماتين هم گرچه 661 متر آنرا حفاري كردند روي اقبال به رينولدز و دارودسته‌اش نشان نداد، چاه دوم هم كه 591 متر حفاري در آن صورت گرفت، خشك بود، طلاي سياه به آنها رخ نمي‌نمود. در ماماتين به جز مشكلات و سختي‌هاي ناشي از هواي خاص خوزستان، دردسرهايي هم از سوي برخي طوايف و قبايل اطراف براي گروه رينولدز ايجاد شد، اين بار ديگر نه دارسي كه رينولدز و همراهانش در انديشه رها كردن كار بودند.، باز هم دولت بريتانيا وارد قضيه شد، يك دسته 20 نفره سوار هندي همراه با دو افسر انگليسي كه يكي از آن دو ستوان رانولدز ويلسون فرماندهي دسته‌سوار را برعهده داشت، براي حمايت از منافع اتباع بريتانيا راهي ماماتين شد تا امنيت كاشفان نفت را به زغم خود تضمين كنند.

منبع: سرزمین انرژی 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>